عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
117
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
مينياتور نيز كلاه الف خراسانى يعنى همان " زورقى " به چشم مىخورد . در قسمت فوقانى آن چند ترك و در راس آن دگمهاى قرار دارد « 1 » . كوپريلى دربارهء مينياتوريست و محلى كه مينياتور به دست آمده ، توضيحى نداده است . نگارنده بعدها مطلع شد كه اين مينياتور در توپقاپوسراى سراى نگهدارى مىشود و " لوندى " در قرن دوازدهم هجرى / هيجدهم ميلادى آن را ساخته است . از آنجايى كه در قرن هيجدهم اين نوع تاج ديگر رواجى نداشته است ، به اين نتيجه مىرسيم كه " لوندى " آن را از روى مينياتور كهن كپيه كرده است . باز مىدانيم كه ديوانه محمد چلبى پسر بالى و مرشد خانقاه افيون قرهحصار كه عباپوش ولى شهرت داشت و از فرزندان مطهره خاتون دختر سلطان ولد و سليمان بيگ قرميانى بود ، گاهى كلاه راست مولوى و گاه كلاه سيفى مولوى « 2 » بعضى اوقات هم " سكهء دوازده كنگرهء شمسيه " كه به شمس منسوب بوده ، بر سر مىگذاشته است . اكثر اوقات " چهار ضرب " مىشده ، يعنى ريش و زلف و سبيل و ابرو را مىتراشيده است « 3 » . باز شايستهء توجه است كه آن نوع كلاهى كه قبه آن دوازده ترك و لنگرش چهار ترك دارد و بكتاشيان آن را : " قلندرى " ، " جلالى " ، و " حسينى " نام دادهاند ، نيز به شمس منسوب است . افلاكى ، روايت زير را از مولانا نقل مىكند : " همچنان مگر روزى آينهدارى محاسن مباركش را مىساخت ، گفت : خداوندگار چه فرمايد ، چگونه مىسازم ؟ فرمود : آنقدر كه فرقى باشد ميان مرد و زن . روز ديگر فرمود كه : من بر قلندران رشك مىبرم كه هيچ ريش ندارند و حديثى فرمود كه : " من سعاده المرء خفه لحيته ، لان اللحية حلية المرء و فى كثرتها اعجاب المرء بنفسه و هو من المهلكات " و فرمود كه بسيارى ريش صوفيان را خوش است اما
--> ( 1 ) Tu ? rkiyat Mecmuasi , c . 6 , 1936 - 1939 , s . 33 . ( 2 ) نوعى كلاه مولويان كه بالاى آن مسطح و شبيه شمشير است و بدان جهت " سيفى " خوانده شده است . " Tasavvuftan dilimize gec ? en deyimler ve ataso ? zleri " , Abdu ? lba ? ki Go ? lpinarli , s . 293 . ( 3 ) سفينهء نفيسه مولويان ، جزء اول ، ص 16 به بعد .